امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 14 سال و 10 روز سن داره
نرگسنرگس، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره

امیرحسین جیگر مامان

یک پست طولانی+مسافرت+از شیر گرفتن پسرم

  سلام با تاخیر زیاد ببخشید پسرم دو سه هفته ای میشه که وبلاگتو آپ نکردم آخه وقت نکردم عزیزم چهاردهم این ماه که چند روز تعطیلی در پیش داشتیم یکدفعه  تصمیم گرفتیم بریم اصفهان صبح زود بیدار شدیم و راه افتادیم و مامان جان اینارو حسابی ذوق زده کردیم خلاصه وقتی اونجا رفتیم شیر خودن شما شدیدتر شده بود همش به من چسبیده بودی خدا خیرش بده مامان جان رو پیشنهاد داد شما را از شیر بگیرم و منم قبول کردم و از چسب سیاه کمک گرقتم روز اول (93/03/17 )موقع خواب کلی گریه کردی اونقدر که خودت از حال رفتی و خوابیدی طی روز هم با خاله ها سرگرمت کردیم و مامان جان کلی خوراکی واست خریده بود که با اونها مشغول بودی چندباری اومدی و قیافتو کج و کوله میکردی یع...
31 خرداد 1393

پسرم....

سلام عشق مامان جیگر مامان نفس مامان عسل مامان و........................خوبی فندقم.شبها که بابا از سر کار میاد نمیذاری بابا بشینه سریع میری توپ میاری و هی  بابا را صدا میزنی که باهات بازی کنه بیچاره بابای خسته اگه بشینه دیگ واویلا اینقدر جیغ میزنی و صداش میکنی که نگو خب پسرم عاشق فوتباله دیگه .قربونت برم که آب بازی دوست داری..هر جا یکم آب ببینی میگی آب آب و دنبال سنگ میگردی که بندازی توی آب ....       خودت میخوای از سرسره بری بالا....       اینجا بهت میگم دوچرخه ت کجاست و شما دستهاتو اینجوری میکنی و مگی نیییییییییییس....     ...
4 خرداد 1393

مهمون عزیزمون.......

این هفته ای که گذشت برام یک هفته ی خییییییییییلی خوبی بود آخه مامان گلم از اصفهان اومد پیشمون و چند روزی مهمون ما بود .پسریه مامان هم که عاشق مهمونه. مامان جان واست لواشک آورده بود حالا مگه شما بیخیالش میشدی .....       این قابلمه ی کوچولو موچولو را نگاه کن یه ذره ست اونم مامان جان واست خریده که توش واست غذا گرم کنم من که اینقدر دوستش دارم خییییییییییلی کوچولوه     با مامان جان رفتیم گردش و موقع برگشت سر از فلافل فروشی در آوردیم خریدیم و اومدیم خونه اصلا فکر نمیکردم شما اینقدر با اشتها بخوری ....       شب جمعه هم تصمیم گرف...
4 خرداد 1393
1